زين الدين محمود واصفى

478

بدايع الوقايع ( فارسى )

هزار داغ بر دل بود . و صنوبر خورنق را « 1 » از حسرت درختانش پاى حيرت در گل ؛ حافظ در آن باغ درآمد و سير مىكرد . راوى گويد كه : در همين روز وقت سفيده‌دم كه گربهء براق صبح صادق برچينى خانهء سپهر لاجوردى دويده و آلات چينى فغفورى كواكب درخشان را از طاقچه‌هاى گردون سرنگون گردانيد ، حضرت مير جهت تجديد وضو در حجره را گشاد « 2 » گربه‌اى در خانه درآمده بر طاقچه‌ها جستن گرفت و آلات چينى كه در آن طاقچه‌ها بود بينداخت و شكست . و مير را غريب تغييرى « * » دست داده كه هيچ‌كس را زهرهء آن نبود كه نزديك وى آيد ، بعد از نماز به خاطر مير گذشت كه به سير باغ گازرگاه رود متوجه شد ملازمان و مصاحبان از قفا مىرفتند و با وى مجال سخن نداشتند ، در ميانهء باغ چهارطاقى بود . مير بدانجا فرودآمدند و مصاحبان همه بر در دروازه ايستاده بودند . حافظ غياث الدين ديد كه مير تنها نشسته ، [ فرصت ] غنيمت دانسته ، متوجه شد . مير كه از سايهء خود گريزان بود بيگانه‌اى را ديد كه به جانبش مىآيد . در اعراض شده گفت : بابا تو چه‌كسى و از كجائى و به پيش من چرا مىآئى « 3 » ؟ حافظ به زانو در آمد و گفت : از اين جهت پيش شما آمده‌ام كه خود را تعريف جامع و مانع كنم . مير كه اين كلام غريب و اين حديث عجيب شنيد ، گفت كه : پيشتر آ كه از كلام تو عجب « 4 » آسودم . بيان كن تعريف جامع و مانعت را كه كدام است . گفت : اول آنكه حافظم و قرآن را به هفت قرائت ياد دارم و عشرى كه از قرآن مىخوانم مستمعين را رقت و حالت تمام و شوق و ذوق لاكلام

--> ( 1 ) - B 2 , B : و سرو را ( 2 ) - B 2 , B : گشاده و بعد از گشادن در حجره ( 3 ) - B 2 , B : مصراع ، بابا چه‌كسى و از كجائى * به پيش من چرا مىآئى ( 4 ) - C , A : ندارد ، T : مصرع ، از كلام تو عجب آسودم ( * ) س 7 : تغيرى